صدای اره و چکش تا رتبه سه کنکور ریاضی
روایت رتبه یک کنکور از خانه‌ای که هم کارگاه نجاری بود و هم محل درس خواندن

صدای اره و چکش تا رتبه سه کنکور ریاضی

رتبه یک کنکور سراسری، در خانواده‌ای کارگری و در خانه‌ای بزرگ شد که گوشه‌ای از آن کارگاه نجاری پدر بود؛ جایی که صدای اره و چکش گاهی آرامش خانه را می‌گرفت، اما هیچ‌کدام از این سختی‌ها نتوانست او را از رسیدن به هدفش بازدارد؛ پسری که می‌گوید خبری از کلاس‌های آنچنانی کنکور نبود و موفقیتش را بیش از هر چیز مدیون تلاش خودش، پدر و مادر و معلمانی است که در این مسیر همراهش بودند.

به گزارش تیترخزرصدای اره و چکش برای امیرحسین جعفری صدایی غریبه نبود؛ سال‌ها با همین صدا زندگی کرده بود. کارگاه نجاری پدر، در خانه قرار داشت؛ همان خانه‌ای که باید هم محل زندگی خانواده می‌بود و هم محل کار پدر.

پدر برای گذران زندگی و تأمین هزینه‌های خانواده، هر روز در کارگاه کوچک خود مشغول کار می‌شد. کار سخت بود و صدای ابزار نجاری بخشی جدانشدنی از فضای خانه.

اما در همان خانه، پسری رؤیایی بزرگ در سر داشت؛ رؤیای موفقیت در کنکور.

شرایط برای درس خواندن همیشه ایده‌آل نبود. گاهی صدای کارگاه تمرکز را دشوار می‌کرد و همین مسئله باعث شده بود پدر حتی به فکر تعطیل کردن کارگاه بیفتد تا شاید شرایط برای درس خواندن فرزندش بهتر شود.

امیرحسین اما تصمیم گرفته بود با شرایط کنار بیاید و از همان امکاناتی که در اختیار دارد، بیشترین استفاده را ببرد.

روزی که یک «یک» همه‌چیز را تغییر داد

روز اعلام نتایج کنکور فرا رسید.

امیرحسین در خانه تنها بود. نتیجه را که دید، با یک اتفاق بزرگ روبه‌رو شد؛ رتبه یک کنکور سراسری.

خبری که برای خودش هم در نخستین لحظه باورکردنی نبود.

امیرحسین درباره آن روز می‌گوید: «وقتی نتیجه را دیدم، واقعاً برای خودم هم باورکردنی نبود. لحظه خاصی بود و شاید هنوز هم نتوانسته باشم به طور کامل حس آن روز را توضیح بدهم. خوشحالم که نتیجه تلاش‌هایم به این شکل رقم خورد.»

اما این خبر قرار نبود در همان خانه کوچک باقی بماند.

کم‌کم خبر موفقیت امیرحسین منتشر شد و بستگان از طریق قاب رسانه‌ها متوجه شدند که پسر خانواده به رتبه یک کنکور سراسری دست پیدا کرده است.

یکی پس از دیگری خبر را شنیدند و خود را به خانه رساندند؛ جمع خانوادگی شکل گرفت و تبریک‌ها آغاز شد.

برای امیرحسین، شاید شیرین‌ترین بخش ماجرا همین لحظه بود؛ لحظه‌ای که خانواده و بستگان دور هم جمع شدند و شادی یک موفقیت بزرگ را با هم تقسیم کردند.

«خودم را خیلی مدیون پدر و مادرم می‌دانم»

امیرحسین وقتی از موفقیتش حرف می‌زند، خیلی زود به سراغ پدر و مادرش می‌رود؛ کسانی که در تمام این سال‌ها پشتوانه او بوده‌اند.

او می‌گوید: «من خودم را خیلی مدیون پدر و مادرم می‌دانم. آنها در تمام این سال‌ها کنار من بودند و هر کاری از دستشان برمی‌آمد برای اینکه من بتوانم با آرامش درس بخوانم، انجام دادند.»

برای او، بسیاری از زحمات خانواده شاید در نتیجه نهایی دیده نشود، اما خودش آنها را فراموش نکرده است.

می‌گوید: «شاید خیلی از زحمات آنها دیده نشود، اما من هیچ‌وقت آنها را فراموش نمی‌کنم.»

 

وقتی صحبت از موفقیت در کنکور به میان می‌آید، معمولاً ذهن‌ها به سمت کلاس‌های گران‌قیمت، مؤسسات آموزشی و امکانات گسترده می‌رود؛ اما روایت امیرحسین جعفری متفاوت است.

او صریح می‌گوید: «واقعیت این است که خبری از کلاس‌های آنچنانی کنکور نبود.»

امیرحسین موفقیت خود را حاصل یک عامل نمی‌داند و تأکید می‌کند که تلاش خودش، حمایت خانواده و زحمات معلمان، در کنار هم این مسیر را ساخته‌اند.

«چیزی که بیشتر از همه به من کمک کرد، تلاش خودم، حمایت خانواده و راهنمایی معلمانی بود که برای من زحمت کشیدند.»

او در عین حال نمی‌خواهد نقش معلمانش در این موفقیت نادیده گرفته شود و می‌گوید: «من نمی‌خواهم زحمات هیچ‌کس را نادیده بگیرم. معلمانی بودند که در این مسیر به من کمک کردند و نکات مهمی را یاد دادند. خانواده‌ام هم شرایط را برای درس خواندن من فراهم کردند، اما در نهایت خود دانش‌آموز باید تصمیم بگیرد که چقدر برای هدفش تلاش کند.»

از دل یک خانه ساده تا قله کنکور

شاید اگر بخواهیم قصه امیرحسین را در چند کلمه خلاصه کنیم، باید از «استمرار» بگوییم.

او معتقد است موفقیت یک‌شبه به دست نمی‌آید و آنچه او را به رتبه یک رسانده، ادامه دادن مسیر با وجود سختی‌ها بوده است.

«فکر می‌کنم مهم‌ترین مسئله این بود که هدفم را مشخص کرده بودم و سعی کردم در طول مسیر استمرار داشته باشم. ممکن است بعضی روزها شرایط سخت باشد یا آدم خسته شود، اما نباید هدف را فراموش کرد.»

این جمله شاید خلاصه‌ای از مسیری باشد که او طی کرده است؛ مسیری که از خانه‌ای با یک کارگاه نجاری آغاز شد و به رتبه یک کنکور سراسری رسید.

خانه‌ای که روزی صدای اره و چکش آن ممکن بود مانعی برای تمرکز یک دانش‌آموز باشد، حالا بخشی از خاطره شیرین موفقیت اوست.

«خوشحالی خانواده برایم از خود رتبه هم ارزشمندتر بود»

امیرحسین درباره لحظه‌ای که بستگانش از موفقیت او باخبر شدند، لبخند می‌زند و می‌گوید: «من روز اعلام نتیجه در خانه تنها بودم. بعد از اینکه خبر منتشر شد، کم‌کم بستگان متوجه شدند و دور هم جمع شدند و به من تبریک گفتند.»

برای او این دورهمی خانوادگی معنای خاصی دارد.

«این اتفاق برای من خیلی شیرین بود، چون خوشحالی آنها برایم از خود رتبه هم ارزشمندتر بود.»

حالا نام امیرحسین جعفری، دانش‌آموز بابل، در فهرست رتبه‌های برتر کنکور قرار گرفته است؛ اما پشت این نام، تنها یک عدد و یک عنوان قرار ندارد.

پشت رتبه سه، پدری قرار دارد که برای تأمین معاش خانواده در کارگاه نجاری خانه کار کرده است؛ مادری که همراه فرزندش بوده؛ معلمانی که برای او زحمت کشیده‌اند و پسری که تصمیم گرفته است با وجود محدودیت‌ها، دست از تلاش نکشد.

امیرحسین در پایان دوباره به پدر و مادرش برمی‌گردد: «اگر بخواهم از کسانی که بیشترین نقش را در این موفقیت داشتند نام ببرم، حتماً اول از پدر و مادرم تشکر می‌کنم. آنها همیشه پشت من بودند. این موفقیت برای من فقط یک رتبه نیست؛ نتیجه زحمات خانواده و معلمانی است که در این مسیر کنارم بودند و من خودم را قدردان همه آنها می‌دانم.»

و شاید حالا، هر بار که صدای اره و چکش از آن کارگاه کوچک بلند می‌شود، این صدا دیگر فقط صدای کار نیست؛ بخشی از روایت پسری است که از دل همان خانه، با تکیه بر تلاش خودش و حمایت خانواده، راهش را تا رتبه سه کنکور سراسری باز کرد.


ارسال دیدگاه